تبلیغات
اختلال هویت جنسی

اختلال هویت جنسی

آریا اف تو ام

 

اختلال هویت جنسی ( ترانسکشوال )

 

یک بیماری است

 

که فرد بیمار با جنس زن دارای خلق و خو

 

و خصوصیات مردانه است

 

و فرد با جنس مرد دارای خصوصیات

 

و رفتارهای زنانه است

 

و تنها درمان این بیماری عمل تغییر جنسیت

 

است.


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:56 ب.ظ توسط آریا نظرات |

 

دلت می خواد لباس خودتو بپوشی ظاهرت

 

یه چی می گه باطنت یه چی دیگه، ظاهرتو

 

همه می بینن و همه هم حرفهای ظاهرتو

 

باور می کنن اما اون چیزی که تو باطنته

 

فقط مال خودته و فقط خودتی

 

که اونو می بینی و باور می کنی

 

تو یه آدمی توی یه خونه زندگی میکنی

 

که با آدم های اون بیگانه ای

 

و نمی تونی بری بیرون چون که تو بیرون

 

هیچ جایی واسه تو نیست هیچ کی قبولت نداره

 

باورت نداره

 

مجبوری به همه دروغ بگی

 

حتی خیلی وقت ها به خودت ولی هیچ وقت

 

اون دروغ باورت نمیشه

 

آرزوهات آرزوهای یک نفر دیگه است

 

یک نفر که تو همیشه آرزو داری جای اون

 

باشی اما نا امیدانه رو بر می گردونی

 

شکست خوردی و بی گناه آلوده به گناه شدی و

 

شکست خودت رو قبول نداری چون

 

می خوای زندگی کنی

 

مثل مردم لباس بپوشی راه بری غذا بخوری

 

مثل خودت حرف بزنی

 

جای خودت باشی مثل خودت باشی و

 

مثل خودت زندگی کنی

 

اما آخه چه طوری وقتی که هیچ چیز

 

مال تو نیست.

 

وقتی که این جوری هستی خودت

 

خودت رو قبول نداری و وقتی هم که عوض

 

بشی و اون جوری بشی که خودت می خوای

 

دیگران قبولت ندارن

 

این بار سنگین رو کی می تونه از روی

 

دوشت برداره

 

تو قالب یه جنس به وجود اومدی و

 

بزرگ شدی و اما تو حالا

 

می خوای لباست رو عوض کنی

 

و روی قانون جنسیت پا بگذاری و به همه

 

اونایی که می بیننت بگی من خودم رو

 

این جوری قبول دارم.

 

تو یا باید دختر باشی یا پسر

 

و کاش میشد یا دختر بود یا پسر

 

و از این دوگانگی و بیگانگی رها بود

 

و کاش بشود به اصلیت خود رسید

 

به آن چیزی که مدت های طولانی مجبور

 

بودی پنهانش کنی

 

و اما شاید دیگر قادر به تحملش نباشی.

 

تو حالا بزرگ شده ای حرف زدنات فرق

 

کرده راه رفتنات صدات هم عوض شده

 

وقتی بچه بودی واسه هیچ کی مهم نبود

 

چه جوری لباس بپوشی

 

چه جوری راه بری حرف بزنی و

 

چه جوری باشی

 

ولی حالا بهت عیب می گیرن هر کاری میکنی

 

سر زنشت می کنن باهات دعوا می کنن و

 

میگن چرا این کارو میکنی عیبه این

 

کار غلطه این کار زشته

 

یه دختر/پسر این کارو نمی کنه

 

این جوری کن این جوری باش.

 

هر کاری که میکنی میگن عیبه

 

دیگه قبولت ندارن

 

دیگه بهت اجازه نمیدن

 

مثل خودت باشی دیگه نمی تونی

 

فقط به خاطر اینکه

 

تو دیگه بزرگ شدی

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:53 ب.ظ توسط آریا نظرات |

 

فکر میکنن تو پسری همه جا تحقیر میشی

 

سرزنش میشی کتکت میزنن از خونه میندازنت

 

بیرون باهات بد حرف میزنن دعوات میکنن

 

سرت داد میزنن و تو خیلی ناراحت میشی

 

گریه میکنی هزار بار دلتو می شکنن

 

دوست داری مثل اون یکی دخترا باشی

 

وقتی شب بیرونی میترسی انگار دیگه تو خونه

 

جایی نداری اون بیرون چی باید کجا بری

 

چیکارکنی باید چی بشه و چه جور بشه تا تو

 

بتونی خودت باشی

 

دلت میخواد روسری سرت کنی آرایش کنی مثل

 

دخترای دیگه، مانتو بپوشی و بری بیرون بهت

 

احترام بزارن بهت بگن دختر خانوم

 

دوست داری ازدواج کنی و مادر بشی جای

 

خودت مثل خودت مال خودت و برای خودت

 

باشی

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:52 ب.ظ توسط آریا نظرات |

 

فکر میکنن تو دختری تو خونه میگن کار کنی

 

غذا بپزی خونه داری کنی تا وقتی بزرگتر شدی

 

شوهرت بدن

 

همش ناراحتی تو فکری بعضی وقت ها گریه

 

می کنی در حالی که دوست نداری گریه کنی

 

می خوای دنیا نابود بشه ولی غرورت نشکنه

 

همیشه همه جا ادای پسرا رو در میاری

 

بعضی وقت ها صداتو هم بم می کنی

 

خیلی عصبانی میشی هیچ چیز رو نمی تونی

 

تحمل کنی مجلس زنانه نمی تونی بری

 

بین دخترا نمی تونی بشینی باهاشون راحت

 

حرف نمی زنی می خوای ازت خجالت بکشن

 

و به چشم جنس مخالف بهت نگاه کنن از همه

 

بدت میاد وقتی حرف شوهر و بچه دار شدن

 

رو بهت میگن از عالم و آدم و از خودت بیزار

 

میشی می خوای همه چی رو از بین ببری

 

بارهای سنگینی که رو دوشته جسمتو به هیچ

 

وجه نمی تونی تحمل کنی

 

همش تو رویاهات یه پسری

 

دلت می خواد مثل اون یکی پسرا بلوز و شلوار

 

بپوشی سوار دوچرخه و موتور بشی شبا بری

 

بیرون بری بگردی

 

بهت بگن آقا پسر ازدواج کنی واسه یکی مرد

 

باشی کار کنی قوی باشی

 

خودت باشی و همه هم بدونن تو خودتی

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:50 ب.ظ توسط آریا نظرات |

 

خلاء زندگی

 

دختر:من دختر نیستم        پسر:من پسر نیستم

 

به دنیا می آیی به رویت می خندند، نوازشت

 

می کنند، دوستت می دارند

 

بزرگتر می شوی، برایت اسباب بازی فراهم

 

می آورند، بهترین ها را به تو می دهند، از تو

 

مواظبت می کنند

 

کمی که بزرگتر می شوی، مثل جنس مخالفت

 

رفتار می کنی، اما هیچ کس از تو ایراد

 

نمی گیرد، هیچ کس سرزنشت نمی کند،

 

بلکه حتی از این رفتارت خشنود و خندان

 

هم می شوند،

 

این رفتارهایت برایشان جالب وجذاب می شود

 

به بلوغ می رسی، می بینی که بزرگتر شده ای،

 

باز هم مثل بچگی هایت رفتار می کنی

 

همچون جنس مخالفت

 

اما این بار صد بار همه می گویند تو دیگر

 

بزرگ شده ای، سرزنشت می کنند،

 

بازخواست می شوی،

 

مورد نارضایت دیگران قرار می گیری،

 

دیگر کسی از این رفتار هایت خوشش نمی آید،

 

دیگر رفتارت برای کسی جذاب نیست

 

حالا بزرگتر شده ای،می گویند پس کی

 

می خواهی رفتارت را درست کنی، تو باید

 

مانند همجنسانت رفتار کنی و... ، این بار

 

از دیگران رانده می شوی،

 

گوشه نشینی میکنی، با خودت خلوت میکنی،

 

از دیگران فرار میکنی، دیگر کسی تو را

 

دوست ندارد

 

تو می مانی و تو، تو می مانی و هزاران

 

سوال بی جواب

 

خودت را سرزنش می کنی، با خودت کلنجار

 

میروی، با خودت درگیر میشوی: که

 

چرا من اینگونه ام؟

 

چرا با همه فرق میکنم؟ و... واقعا چرا؟؟؟

 

این فرد جوانی است که در شهری کوچک

 

زندگی میکند و دسترسی به اطلاعات لازم

 

ندارد که به جای درگیری با خودش بداند که

 

یک بیمار است.

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:47 ب.ظ توسط آریا نظرات |

 

وقتی به دنیا می اومدیم جنسیتمون برای کسی

 

مهم نبود، مهم نبود دختر باشیم یا پسر اولین

 

سوالی که درموردمون پرسیده میشد این بود

 

که : بچه سالمه ؟

 

فقط سلامتی مون مهم بود اما حالا که بزرگ

 

شده ایم دیگه سلامتی مون برای کسی مهم نیست

 

برای همه این مهمه تو جنسیتی که به دنیا اومدیم

 

باقی بمونیم

 

الان فقط جنسیتمون مهمه

 

و الان بیماریم

 

 

 

 

 

 

ناخواسته

 

ناخواسته به دنیا اومدم و ناخواسته دختر شدم

 

حتی مادرم ناخواسته مرا دختر به دنیا اورد

 

مادرم می خواست مرا با جنس پسر به دنیا

 

بیاورد

 

ناخواسته دختر شدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جنسیت

 

یک  دختر                        یک  پسر

 

دختر بودن یا پسر بودن   دو جنس زن و مرد

 

تو یا باید دختر باشی یا  پسر

 

و کاش میشد انسان یا دختر بود یا  پسر

 

و کاش بشود به اصلیت خود رسید

 

به آن چیزی که مدت های طولانی مجبور بودی

 

پنهانش کنی

 

و اما شاید دیگر قادر به تحملش نباشی

 

تو یک دختر  یا  یک پسر

 

 

 

 

 

 

 

چرا کسی نمی فهمد؟

 

همه آدمها چیزی رو که می بینن باور می کنن

 

آره عقل مردم به چششونه پس در این صورت

 

چطور می تونیم از دیگران انتظار داشته باشیم

 

که ما رو درک کنن وبفهمن

 

و مارو برخلاف ظاهرمون ببینن؟ محاله!

 

 

 

 

 

 

 

آینه رو میشکنم خود زنی میکنم به خودم میگم

 

از راهی که اومدی برگرد

 

اینجا اشتباهه

 

زندگی اینجا اشتباهه

 

 

 

 

خیلی  سخته  زنده  باشی  نتونی  زندگی  کنی


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:45 ب.ظ توسط آریا نظرات |

ترنس ها انسان هایی که اشتباه به دنیا اومدن

 

با جنس اشتباه

 

 

 

 

بیماران ترانسکشوال

 

اونا که تو تنهایی هاشون تو گریه هاشون

 

تو ناباوری هاشون هیچ کی رو قبول ندارن

 

وقتی که خودشونو قبول ندارن

 

خدایا به همه اون آرزوها که مال ترانسکشوال

 

هاست تحقق بده

 

بیماران ترانس از تو فقط زندگی شونو میخوان

 

 

 

 

 

 

وقتی حرف عمل میاد مشکل بزرگش پوله

 

ولی هزار و یک مشکل دیگه هم داره

 

 

کاش میشد به محالی که همان زندگی است رسید

 

 

شاید پول

         حتما پول  دوای همه درد هاست

 

 

 

......................................................

 

اینجا یه شهرستان

 

زندگی تو یه شهرستان واسه یه ترنس خیلی

 

سخت و زجر آوره

 

چون نه یه مشاور تی اس نه یه جراح متخصص

 

نه بیمارستان مجهز و نه یکی که بتونه آدمو

 

درک کنه

 

حتی یکی شبیه آدمم پیدا نمیشه

 

و نه

 

هیچی

 

....................................................

 

اف تو ام ها      مردان بزرگ

 

مردان اسیری که بی ادعا و تظاهر، مرد ترینند

 

خیلی از دخترا و ام تو اف ها نظر خوبی در

 

مورد ما و هم احساس خوبی نسبت به ما

 

اف تو ام ها ندارن

 

در حالیکه اف تو ام ها از درون مردان بزرگی

 

هستن و بعد از عمل بهترین مرد برای

 

همسرانشون میشن مردی که می تونه بیشتر

 

از هر مرد دیگه ای یک زن رو خوشبخت کنه

 

...            ...             ...             ...

 

ام تو اف ها        زنان کامل تر

 

احساسات زنانه ام تو اف ها از هر زنی بیشتره

 

و از هر زنی کامل ترند

 

ام تو اف ها بعد از عمل

 

                      بهترین زن

 

                           بهترین همسر

 

                                   بهترین مادر

 

              خواهند بود

....................................................

 

وقتی پرنده ای باشی اسیر در قفس

 

بعد از مدت طولانی که در قفس به  روت 

 

باز بشه  و  بتونی  پر بزنی

 

از هر پرنده دیگه ای بهتر

 

و زیبا تر پرواز خواهی کرد

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:41 ب.ظ توسط آریا نظرات |

متولد: ۶۶

 

ساکن شهرستان

 

در برابر رفتارهای پسرانه ام همیشه مادرم

 

برمیگشت و میگفت: قرار بود این پسر شود

 

بر خلاف بیشتر تی اس ها من از همان دوران

 

بچگی رفتار جنس مخالفم را نداشتم بلکه

 

کاملا یک بچه عادی با رفتاری عادی بودم

 

وضعیت من(رفتار کردن همانند جنس مخالف)

 

از زمان بلوغ زود رسم شروع شد: از

 

 ۱۱ سالگی

 

از آن زمان به بعد،دیگر خودم را متعلق

 

به جنس حاضرم نمی دانستم دیگر نمی توانستم

 

همانند همجنسانم رفتار کنم

 

رفتاری کاملا متفاوت با آنها و کاملا مشابه با

 

 جنس مخالفم را داشتم

 

اما کسی به خاطر رفتارم سرزنشم نمی کرد

 

فقط در برابر رفتار های

 

پسرانه ام همیشه مادرم بر میگشت و میگفت:

 

قرار بود این پسر شود

 

من هرگز دلیل رفتارم را نمی دانستم، با خود

 

کلنجار رفتن و خود درگیری

 

خود را بازخواست و سرزنش میکردم که چرا

 

اینگونه رفتار میکنی؟ چرا با همه فرق میکنی

 

و...

 

تا ۱۶سالگی(در ۱۶ سالگی بود که فهمیدم دلیل

 

این رفتارها چیست و با بیماریم آشنا شدم)

 

این سال ها تا ۲۰-۱۹سالگی (نوجوانی و

 

جوانیم) با گوشه نشینی،دوری از دیگران،

 

خلوت، تنهایی با خودم، دو گانگی و بیگانگی

 

با خودم و... سپری می شد

 

تا الآن ... که ۲۳ ساله ام

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:39 ب.ظ توسط آریا نظرات |

 

یه لباس دخترونه با یه نقاب دخترونه

 

بازم صبح شد بازم باید از خواب بیدار شی

 

و بازم باید نقاب به صورت بزنی و نقش کسی

 

که نیستی رو بازی کنی آره بازم باید فیلم بازی

 

کنی    ادا دراری

 

چون دیگران این طور باورت دارن این طور

 

که دروغینی نه طوری که حقیقت داری

 

طوری که حقیقت داری غیر قابل فهم و

 

غیر قابل درکه

 

و بی مفهوم

 

همیشه مجبور بودم یه دختر باشم

 

یه دختر مصنوعی

 

من یه بازیگرم یا یه روبات یه ماشین که ادای

 

دختر در میاره به خاطر خانوادم همیشه مجبور

 

بودم نقش یه دخترو بازی کنم اما رفته رفته

 

حس میکنم که دیگه نمی تونم دیگه نمی کشم

 

حالا همه فکر میکنن من واقعا یه دخترم

 

یه دخترعادی و معمولی ولی نیستم من

 

فقط یه آدم پرخاشگر و منزویم

 

با خودم سر جنگ دارم

 

آره از خودم متنفرم

 

کاش دوای دردمو پیدا میکردم

 

چقدر باید نقش یه دخترو بازی کنم؟

 

من یه اف تو امم

 

کوچیکتر که بودم رفتار پسرونه داشتم و مثل

 

پسرا رفتار میکردم ادا درنمی اوردم رفتارم

 

پسرونه بوده و هست

 

زمان که کم کم میگذشت می دیدم نگاه ها بهم

 

تمسخر آمیز میشه احساسها ورفتارها بهم

 

تحقیر کننده و با حس ترحم رفته رفته بیشتر

 

برای همه شده بودم یه دلقک یه آدم که بهش

 

بخندن کم مونده بود به چشم یه دیوونه بهم

 

نگاه کنن

 

منم از این رفتارا و حالتا متنفر بودم همیشه

 

به خاطر همین مجبور شدم رفتار دخترارو از

 

خودم نشون بدم

 

خیلی سخته دختر نباشی و مجبور شی اداشونو

 

دراری

..          ..          ..          ..          ..     

 

دست خودم نیست

 

این رفتار ها ، این احساسات ، این خواسته ها ،

 

این منی که هستم   دست خودم نیست

 

کاش همه می فهمیدند   دست خودم نیست

 

 

 

 

 

 

روح مردانه اسیر و آواره ام

 

 

 

کالبدم  را بشکافم

 

 

 

تا روحم به پرواز در آید

 

 

 

جرات و قدرت آن را پیدا کنم

 

 

 

 

که حصار را بشکنم

 

 

 

 

و فریا د بزنم

 

 

 

جسم مردا نه ام

 

 

 

بازگرد به من ......  بازگرد

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:36 ب.ظ توسط آریا نظرات |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دروغ

 

 

آینه ها هم دروغ می گویند

 

 

آینه به من دروغ میگه

 

من هم به همه دروغ میگم

 

حتی به خودم هم دروغ میگم

 

خودمو گول میزنم

 

به خودم تلقین و القا میکنم تو یه دختری

 

اما تو درونم یه چیزی میگه : این طور نمیشه

 

               این طور هیچ چیز درست نمیشه

 

 

 

 

 

سر راهی وایسادیم که سر و تهش معلوم نیس

 

از کجا اومدیم و به کجا میریم؟!!!...

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:34 ب.ظ توسط آریا نظرات |

کاش می شد در آسمان یک جفت بود

 

کاش می توانست در میان امواج دریا

 

یا شنا کرد یا مرد

 

کاش می شد تنهایی هامان را با یکی

 

دیگر تقسیم کنیم

 

کاش وقت بچگی هامان می دانستیم

 

چه خواهیم بود

 

کاش می شد بیماری ما را شفا داد

 

بیماران اختلال هویت جنسی

 

 

 

 

من تو این جسم قفسی فقط عذاب میکشم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خلا ء روحی

 

 

تمایل به جنس مخالف

 

 

نیاز روحی

 

 

ممکنه با خیلی ها رابطه داشته باشی

 

ممکنه در طول روز با خیلی ها حرف بزنی

 

ممکنه آدم تنهایی نباشی و دوستان

 

زیادی داشته باشی  اما

 

می خوای با یه نفر مدت ها بشینی حرف بزنی

 

از حرف زدن باهاش سیر نمیشی

 

با یه نفر رابطه عمیق داشته باشی

 

حرف هایی که نمی تونی به هیچکی بگی

 

نه به مادرت و نه به بهترین دوست همجنست

 

فقط می تونی به یکی بگی

 

به  یه نفر از جنس مخالف

 

یکی که از گوش دادن به حرفات هیچ وقت

 

خسته نمی شه

 

یکی که بیاد و با خوبی هاش بدی ها رو

 

از یادت ببره

 

یکی که هر جور باشی دوستت داشته باشه  و

 

در هر شرایطی باشی کنارت باشه و ترکت نکنه

 

به یه نفر احتیاج داری

 

واسه شنیدن تک تک جمله هات

 

به یه نفر که همه حرفای نگفته تو بهش بگی

 

به یه نفر نیاز داری واسه همه تنهایی هات

 

کسی که دوستت داشته باشه

                             و

                               دوستش داشته باشی

 

 

 

یه زمان از عمر میرسه که آدم به تنهایی

 

دیگه قادر به ادامه زندگی نیست

 

همش دنبال یه نفره

 

یه نفر با خصوصیات خاص

 

یه نفر از جنس مخالف

 

و کاش در اوج تنها یی هامان اون نفر پیدا بشه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرد پاییزی

 

مردی از جنس پاییز از جنس غم و حسرت

 

از جنس درد

 

من عاشق پاییزم و مثل خود پاییزم

 

  مثل درختی پیر و کهنسال و خشکیده

 

  اما قوی و تنومند

 

  که با آواز باد از خواب بیدار میشه

 

  و با رقص و ناز برگ های زرد

 

        به خواب میره

 

  نگاهش به ابرهاییه که گاهی آرام

 

    گاهی تند حرکت می کنند

 

  و اسیر زمینه   اسیر خاک

 

 به پرواز پرنده ها تو آسمون

 

 با حسرت نگاه می کنه

 

 و با همین حسرت روز رو شب و

 

       شب رو روز می کنه

 

 و این جمله روی قلب با ظاهر سخت

 

     اما درون نرم هک شده

 

به تنهایی عادت کردم

 

من همون درختم درخت پاییزی

 

همون درخت با شاخه های خشکیده

 

اما ریشه های محکم

 

تک و تنها روی جاده

 

جاده ی طولانی و بی انتهای درد ها

 

و همیشه با چشم های خیره به راه و منتظر

 

در انتظار رسیدن قدم های ............ او

 

 

او .............. زن رویا ها

 

او که خوب بلد است در رویا ها راه برود

 

او که در خاطر و رویا نقش بسته

 

او که ذره ای هم به بیرون از رویا و

 

خود واقعیت نمی آید

 

او که فقط در فکر و خیال من است

 

او که بیش از حد از اینجا دور است

 

که حتی جاده ها و راه ها هم نمی توانند

 

قدم هایش را حس کنند

 

او که به اینجا نمی آید

 

او که مرا در فکر و خیال خود باقی می گذارد

 

او که ایده آل من است ...

 

من و تو کاش ما می شدیم

 

 

 

 

 

 

سلام آقا پسرا و اف تو ام های عزیز

 

اگه دوست داشتین بنویسین زن رویا ها

 

(دختر آرزو ها)ی شما چه مشخصات

 

و خصوصیاتی داره ؟

 

دختر خانوم ها و ام تو اف های عزیز هم اگه

 

دوست داشتن درمورد مرد رویا هاشون بگن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروز محدودم . . .

 

فقط به دلیل جنسیت

 

فقط به دلیل اینکه بزرگ شده ام

 

 

به طبیعت خودت برگرد

 

از این بی گانگی ها، نا باوری ها، بی نام و

 

نشانی ها . . . آزاد شو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به امید آزادی همه ترنس ها از زندان تن

 

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 06:26 ب.ظ توسط آریا نظرات |

اخرین مطالب
مقدمه
لباس جنسیت
ام تو اف
اف تو ام
وقتی زندگی به خلا’ می افتد
اختلال هویت جنسی
ترانسکشوال
زندگی من : من همیشه یک تی اس بودم
نقاب دخترونه
دروغ
کاش